زندگی آرام ما

اینجا جایی هست که من می خوام از خاطراتم بگم و از تجربیات شما دوستان استفاده کنم.
 
مامان نوشین و مامان دیبا و پرند و ننه گلی
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳۱  

امروز می خوام درباره یک سری از وبلاگ ها بگم که علی رغم اینکه تا به حال صاحبان این وبلاگ ها رو ندیدم و حتی صداشون رو نشنیدم اما خیلی دوستشون دارم و فکر می کنم مثل همه مادرهای مهربون مادرهای بی نظیری هستن و من فکر میکنم که اگه در آینده بچه ای داشته باشم خیلی میتونم از تجربیاتشون استفاده کنم .

و اونا کسای نیستد جز  مامان نوشین  و مامان دیبا و پرند و ننه گلی

می دونید من و همسرم همیشه می گفتیم که بچه نمی خواهیم اما از وقتی که این وبلاگ ها رو خوندیم احساس می کنیم بچه موجود دلنشنینه که آدم رو به ذوق میاره و مایه دردسر و اذیت و آزار نیست.

درسته که الان تازه ازدواج کردیم اما بهش فکر می کنیم و فکر میکنیم چه زمانی برای حضورش توی زندگی ما مناسبه.

خواستم همینجا از این مامانای بی نظیر و دوست داشتنی تشکر کنم که دیدگاه ما رو عوض کردن.

 



 
تاخیر
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳٠  

سلام

دوست جونای من همه حالتون خوبه؟

یه چند روزی تنبل شده بودم و ننوشتم چون هم کامپیوترم توی شرکت خراب شد هم اینترنت خونه قطع شدو دلیل آخر هم اینه که سر کار اینقدر بهم کار میگن که وقت ندارم.

میدونید چی شده ؟ یکی از همکارای بخش ما که از آشناهای مدیرعامل بود و حقوق و مزایای بالایی هم داشت رفت آمریکا . به خاطر حقوق بالاش کارای زیادی رو هم انجام می داد . بعد از رفتنش با گفتن این حرف به بنده حقیر که تو از همه دقتت بیشتره تمام وظایف اون رو به کارهای من اضافه کردن . اما توی قرارداد جدید حقوق همون حقوق قبلی هست . وقتی هم اعتراض کردم گفتن پاداش میدن .( الکی برای اینکه یه وقت استعفا ندم )

حالا مشکل اینجاست که اینقدر کار میکنم که جنازم با یه اخلاق بد مثل ... میاد خونه و این آقای همسره که باید تحمل کنه . که امروز رسما اعلام کرد که این رسمش نیست برای همین دارم تصمیم میگیرم با این شغل عالی چه کار کنم !!!!!!!!!!!!!!!!! شما هایی که با تجربه ترید منو راهنمایی کنید .

راستی ما جشن عروسی نگرفتیم برای همین می خواهیم سالگرد ازدواجمون جشنی مثل عروسی بگیریم. میشه بهم بگید چکار کنم که هزینه ها کمتربشه ؟

 

 



 
من و آموخته های هنری جدیدم
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱۸  
من کاشت ناخن و مانیکور و پدیکور رو یاد گرفتم فقط مونده طراحی و فرنچ روی ناخن که اون رو هم تا آخر هفته کامل یاد می گیرم . می دونید خیلی کلاس خوبی بود به خصوص برای من که اصلا به ناخن هام توجه نمی کنم و چون در بچگی مدت مدیدی به امر شریف خوردن ناخن اشتغال داشتم ناخن هام خیلی سست شده و انگشتهام هم زشت شده البته فقط دستام اینجوریه پاهام رو نخوردم!!!!!!!!!!

مانیکور و پدیکور خیلی راحته ابزار و وسایلش هم در دسترس هستش هم زیاد گرون نیست .

 وسایل لازم برای مانیکور و پدیکور : 1-     ظرف مانیکور2-     ناخن گیر3-     انبر گوشت گیر4-     قاشقک5-     الکل6-     کرم نرم کننده دست7-     بتادین8-     سوهان اسفنجی9-     نرم کننده موی سر10-  آب ولرم11-  حوله12-  پنبه 

 روش انجام کار :

روش انجام کار هم خیلی راحت هست . اول آب ولرم رو با الکل و یک کم نرم کننده موی سر و بتادین داخل ظرف مانیکور می ریزیم و انگشت های دست رو به مدت 10 دقیقه توی اون میزاریم . برای پدیکور هم همین کار رو انجام میدیم فقط به جای ظرف مانیکور از تشت استفاده می کنیم و به جای 10 دقیقه چون پوست پا سفت هست باید 20 دقیقه توی این محلول قرار بگیره.بعد دست رو لای حوله میزاریم و با فشار آروم دست دیگه خشکش می کنیم و ابزار و وسایل رو با پنبه و الکل ضد عفونی می کنیم و با قاشقک گوشت و پوست کنار ناخن ها رو بالا میزنیم و با انبر گوشت گیر به آرومی پوست ها و گوشت اضافه و مرده رو می گیریم فقط مواظب باشد که زخم نشه چون خونش خیلی سخت بند میاد .بعد ناخن ها رو به اندازه دلخواه کوتاه کرده و سرش رو سوهان می زنیم ( میشه به جای استفاده از ناخن گیر با سوهان ناخن رو به اندازه دلخواه برسونیم ) .بعد با کرم نرم کننده دست و ناخن ها رو ماساز میدیم این کار به دست آرامش میده . فقط اگه ناخن ها را مانیکور یا پدیکور کردید دست به این کار عادت می کنه و باید هر دو هفته این کار رو بکنید .پیشنهاد می کنم روی دست آقای همسر تمرین کنید تا هم خودتون بهتر یاد بگیرید هم آقای همسر هم یاد بگیره برای شما انجام بده .   

 
تاخیر
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٦  

این چند روز یک کم گرفتار مشکلات کاری بودم که اعصابم رو تا حدی نابود کرد اما بالاخره تموم شد.یک چیزی می خوام بگم اونم اینه که بعد از سالها درس خوندن و مطالعه علمی و کارهای هنری با کلاس برای اولین بار در زندگیم می خوام یک کلاس مهم برم کلاس مانیکور و ژدیکور و طراحی روی ناخن آخه نقاشیروی ناخن رو خیلی دوست دارم و می خوام بتونم از ناخن هام خوب مراقبت کنم.
امروز ساعت ۴ اولین جلسه کلاسم هست از فردا میام و آموخته هام رو براتون می گم.
راستی امروز تولد هستی مامان نوشین هم هست که من از همین جا بهش تبریک میگم.

HAPPY Birth Day

 



 
روز معلم مبارک
ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٢  

روز معلم به همه معلم های عزیز به خصوص مامان خودم که ۳۰ سال معلم کلاس اول دبستان بود و مادر شوهر مهربونم که اون هم ۳۰ سال دبیر زیست شناسی بود تبریک میگم.



 
من مامانم رو می خوام!!!!
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٠  
امروز هنوز نتونستم با مامانم حرف بزنم احساس می کنم یه چیزی گم کردم (بهم نگید لوس). مامان و بابا و خواهرم امروز رفتن اصفهان عروسی پسر داییم اما من و آقای همسر نرفتیم چون 1- آقای همسر سمینار داشت  2- من نمی تونستم 3-4 روز مرخصی بگیرم. دیروز هم رفتم و برای خودم یک قابلمه کشک و بادمجون درست کردم (آقای همسر دوست نداره براش فسنجون درست کردم) و خوردم و الان یک کوچولو گلو درد دارم.یک سایت خیلی خوب پیدا کردم که میشه ازش EBook فارسی دانلود کرد.http://www.farsiebook.comشما هم سر بزنید جالبه به خصوص اینکه یک سری کتاب برای موبایل هم داره که برای وقتهایی که آدم توی ترافیک گیر کرده خیلی خوبه.راستی من صبح ها میرم پارک پیاده روی (پارک اندیشه) کسی نمیاد؟بعد هم میرم جلوی فواره ها میشینم تا از طبیعت انرژی بگیرم.  

 
خوش خیال کاغذی
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٩  

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟
عاشقم
با من ازدواج می‌کنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!
تو چقدر ساده‌ای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می‌شوی
چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی
پس برو و بی‌خیال باش
عاشقی کجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه‌ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال‌های کاغذی
فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانه‌های اشک کاشت.

عرفان نظرآهاری



 
بی آبی!!!!
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٩  
دیروز روز خیلی سختی بود چون آب منطقه ما مرتب قطع می شد و چون خونه ما آخرین طبقه و طبقه پنجم هستش و تا من می خواستم آب ذخیره کنم طبقات پایین تر آب رو تموم کرده بودند و منم چون کدبانو شده بودم و مقدار متنابهی باقالی ( چون آقای همسر خیلی دوست داره ) خریده بودم حسابی بهم خوش گذشت. راستی چند روزه که رنگ آب خونه ما زرد شده منم فقط برای شستشو ازش استفاده می کنم کسی خونش شمس آباد هست که بدونه علتش چیه؟فکر کنم تابستون سختی باشه چون اعلام کردن کمبود آب هست و قطعی آب داریم.طفلک اونایی که نی نی دارن.شرکت ما می خواد بهمون لباس فرم بده مانتو کرپ با این مقنعه ها که روش یه حریر پیچیدن فکر کنم خیلی خوش تیپ بشم با این لباس ، مانتو سرمه ای با حریر آبی فیروزه ای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خیلی خوشحالم که همین چند روز وبلاگ نویسی باعث شد دوستای خوبی پیدا کنم آخه من خیلی تنها هستم خانواده مادر و پدرم تهران نیستن. همسرم هم فقط پدر و مادرش تهران هستن برای همین ما خیلی تنها هستیم.راستی کسی فرمول جادویی برای لاغر شدن میدونه به منم بگه؟ 

 
خیلی هیجان زده شدم!!!!!!!!!!
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۸  
از اینکه شما دوستای گل و مهربون به وبلاگ من سر میزنید و برام کامن می ذارید و با من دوست می شید خیلی خوشحال و هیجان زده و مشعوف شدم!!!!!!!!!!
همتون خیلی دوست داشتنی هستید.


 
از همه جا و همه چیز
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۸  
دروز رفتم اولین جلسه تئوری رانندگی کلاسها خیلی شلوغ بود مربی افتضاح بود توی یک کلاس ۱۵ متری ۴۰ نفر نشسته و و ایستاده بودن گرما هم گه نگو .برای همین رفتم یه آموزشگاه دیگه که نزدیک به محل کارم هست. دعا کنید این یکی خوب باشه.
دیروز یه خبر خیلی خوب شنیدم که میخوام به همه بگم یکی از دوستام که نازا هست و خیلی معالجه کرده و بچه دار نشده و قرار بود جراحی بشه به طور ناگهانی فهمید که باردار شده و دیگه احتیاج به جراحی هم نداره.خیلی خوشحالم براش دعا کنید. چون خانوادش ارومیه هستن و اینجا تنها هستش.یه چیزی می خوام به همه دوستای وبلاگی بگم من ۳ ماهی میشه که وبلاگ همه شما رو می خونم از همه بیشتر هم دیبا و پرند (این یکی از همه بیشتر) و نارگلی و نوشین مامان هستی و ویولت و نهال و بیتا مامان کیان و کیارش و خیلی از دوستای دیگه باورتون میشه بگم وقتی دو سه روز می دیدم نمی نویسید نگران می شدم که چه اتفاقی افتاده یا اینکه توی مسائل مختلف که می گفتید همش دعا می کردم که اتفاقات خوب براتون بیفته به خصوص الان نگران مدرسه هستی مامان نوشین هستم و هر روز میرم ببینم که نوشین جون خبر داده که هستی کدوم مدرسه قبول شده. فقط می خوام بگم که همتون رو خیلی دوست دارم.
راستی توی قرارهای وبلاگی فقط مامان ها و بچه هاشون می تونن بیان یا منم که مامان نیستم می تونم بیام؟


 
رانندگی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٧  
من از امروز می خوام برم آموزش رانندگی، البته می دونم که یه کم دیره . گفتن 5 جلسه تئوری نمی دونم توی 5 جلسه چی می خوان بگن . خیلی از رانندگی می ترسم پس برام دعا کنید که بی استرس رانندگی رو یاد بگیرم.آخه می دونید چرا می خوام رانندگی یاد بگیرم چون خونه پدر و مادر من غرب تهران هست و خونه ما شرق تهران اگه از اتوبان همت بری 10 دقیقه ای می رسی اما اگه از داخل شهر بخوای بری در بهترین حالت بدون ترافیک 2 ساعت طول می کشه و چون من و همسرم هر دو شاغل هستیم و تا عصرسرکار هستیم  معمولا آخر هفته ها و اونم نه هر هفته می تونم مامان و بابا و خواهرم رو ببینم (چون آخر هفته ها کار عقب افتاده توی خونه زیاد دارم ) و چون یک کمی لوس هستم روزی 10 تا تلفن به مامانم می زنم .برای همین تصمیم به یاد گرفتن رانندگی و اخذ گواهینامه گرفتم . حالا دعا کنید که تا اول تابستون من راننده شده باشم .   

 
خودم
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٥  

سلام

آنفولانزام یکم بهتر شده البته بعد از زدن سرم و سه تا آمپول این ویروس جدید به دستگاه گوارش حمله می کنه.

اگه بخوام از خودم بگم من مریم هستم و تا چند وقت دیگه ۲۹ سالم میشه و مهندس نرم افزار هستم.شهریور ۸۶ با همسر خوب و مهربونم ازدواج کردم و از دی ماه باهم زیر یک سقف زندگی می کنیم.

من وبلاگ های زیادی از شما دوستان عزیز رو می خونم و همین هم منو تشویق به ساختن وبلاگ کرد. لینک بعضی از شما دوستان رو که یادم بود توی وبلاگم گذاشتم (البته با اجازه شما ) و بقیه رو هم در اولین فرصت می گزارم.

دلم می خواد اینجا علاوه بر گفتن خاطراتم در مورد مسائل مختلف صحبت بشه و شما دوستان هم نظرتون رو بگید.

حالا کسی ایده ای داره که در مورد چه چیزی شروع به صحبت کنیم؟



 
آغاز
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٤  
سلام
بالخره من هم یک وبلاگ برای گفتن حرف هام در مورد زندگی مشترک ساختم.
الان آنفولانزا دارم و حالم خوب نیست اما زود میام و بازم می نویسم.
دوست شما
مریم