زندگی آرام ما

اینجا جایی هست که من می خوام از خاطراتم بگم و از تجربیات شما دوستان استفاده کنم.
 
مامان نوشین و مامان دیبا و پرند و ننه گلی
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳۱  

امروز می خوام درباره یک سری از وبلاگ ها بگم که علی رغم اینکه تا به حال صاحبان این وبلاگ ها رو ندیدم و حتی صداشون رو نشنیدم اما خیلی دوستشون دارم و فکر می کنم مثل همه مادرهای مهربون مادرهای بی نظیری هستن و من فکر میکنم که اگه در آینده بچه ای داشته باشم خیلی میتونم از تجربیاتشون استفاده کنم .

و اونا کسای نیستد جز  مامان نوشین  و مامان دیبا و پرند و ننه گلی

می دونید من و همسرم همیشه می گفتیم که بچه نمی خواهیم اما از وقتی که این وبلاگ ها رو خوندیم احساس می کنیم بچه موجود دلنشنینه که آدم رو به ذوق میاره و مایه دردسر و اذیت و آزار نیست.

درسته که الان تازه ازدواج کردیم اما بهش فکر می کنیم و فکر میکنیم چه زمانی برای حضورش توی زندگی ما مناسبه.

خواستم همینجا از این مامانای بی نظیر و دوست داشتنی تشکر کنم که دیدگاه ما رو عوض کردن.