زندگی آرام ما

اینجا جایی هست که من می خوام از خاطراتم بگم و از تجربیات شما دوستان استفاده کنم.
 
رانندگی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٧  
من از امروز می خوام برم آموزش رانندگی، البته می دونم که یه کم دیره . گفتن 5 جلسه تئوری نمی دونم توی 5 جلسه چی می خوان بگن . خیلی از رانندگی می ترسم پس برام دعا کنید که بی استرس رانندگی رو یاد بگیرم.آخه می دونید چرا می خوام رانندگی یاد بگیرم چون خونه پدر و مادر من غرب تهران هست و خونه ما شرق تهران اگه از اتوبان همت بری 10 دقیقه ای می رسی اما اگه از داخل شهر بخوای بری در بهترین حالت بدون ترافیک 2 ساعت طول می کشه و چون من و همسرم هر دو شاغل هستیم و تا عصرسرکار هستیم  معمولا آخر هفته ها و اونم نه هر هفته می تونم مامان و بابا و خواهرم رو ببینم (چون آخر هفته ها کار عقب افتاده توی خونه زیاد دارم ) و چون یک کمی لوس هستم روزی 10 تا تلفن به مامانم می زنم .برای همین تصمیم به یاد گرفتن رانندگی و اخذ گواهینامه گرفتم . حالا دعا کنید که تا اول تابستون من راننده شده باشم .