زندگی آرام ما

اینجا جایی هست که من می خوام از خاطراتم بگم و از تجربیات شما دوستان استفاده کنم.
 
از همه جا و همه چیز
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۸  
دروز رفتم اولین جلسه تئوری رانندگی کلاسها خیلی شلوغ بود مربی افتضاح بود توی یک کلاس ۱۵ متری ۴۰ نفر نشسته و و ایستاده بودن گرما هم گه نگو .برای همین رفتم یه آموزشگاه دیگه که نزدیک به محل کارم هست. دعا کنید این یکی خوب باشه.
دیروز یه خبر خیلی خوب شنیدم که میخوام به همه بگم یکی از دوستام که نازا هست و خیلی معالجه کرده و بچه دار نشده و قرار بود جراحی بشه به طور ناگهانی فهمید که باردار شده و دیگه احتیاج به جراحی هم نداره.خیلی خوشحالم براش دعا کنید. چون خانوادش ارومیه هستن و اینجا تنها هستش.یه چیزی می خوام به همه دوستای وبلاگی بگم من ۳ ماهی میشه که وبلاگ همه شما رو می خونم از همه بیشتر هم دیبا و پرند (این یکی از همه بیشتر) و نارگلی و نوشین مامان هستی و ویولت و نهال و بیتا مامان کیان و کیارش و خیلی از دوستای دیگه باورتون میشه بگم وقتی دو سه روز می دیدم نمی نویسید نگران می شدم که چه اتفاقی افتاده یا اینکه توی مسائل مختلف که می گفتید همش دعا می کردم که اتفاقات خوب براتون بیفته به خصوص الان نگران مدرسه هستی مامان نوشین هستم و هر روز میرم ببینم که نوشین جون خبر داده که هستی کدوم مدرسه قبول شده. فقط می خوام بگم که همتون رو خیلی دوست دارم.
راستی توی قرارهای وبلاگی فقط مامان ها و بچه هاشون می تونن بیان یا منم که مامان نیستم می تونم بیام؟