برای شما جا نداریم

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت

*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد

*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است

*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟

*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست

*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.


عرفان نظرآهاری

/ 3 نظر / 13 بازدید
مامان دیبا و پرند

سلام دوستم مرسی از شعر قشنگ و از غذای خوشمزه . فقط یک مشکل تکنولوژیکی: جگر سفید رو دوبار نوشتی متوجه نشدم چرا ؟؟؟

نوشین مامان هستی

به به چه غذای خوبی رو نوشتی عزیزم مرسی[ماچ][ماچ][ماچ] راستی اومدی و عکس مامان نوشین رو دیدی؟؟؟؟؟[خجالت]آخه اون پایینا گفته بودی نه عکسشونو دیدم نه.........منم گفتم سورپرایزت کنم[زبان][زبان]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم پس اموزش امروز چی شد ؟؟؟؟ حالا من مثل معلمها هر روز میام اینجا و چک می کنم ببینم متنهاتو گذاشتی یا نه [شوخی][شوخی][شیطان]